
چندي پيش يك نشريه فرهنگي و هنري به زبان تركي اذربايجاني و فارسي بنام اورمو منتشر شد راستش را بخواهيد اصلا نميخواستم بشينم و از اين نشريه بنويسم ولي گفتم من كه دارم ميگم بذار اينم بگم واسه همينم دلو به دريا زدم تا بگم اما از كجا شروع كنيم از صحفه اول ......
در صحفه اول مي خوانيم: اورمو، نشريه كاملا مستقل بوده و به هيچ حزب و ارگاني وابسته نيست.
همانطور كه ملاحضه ميكنيد نويسنده تاكيد ميكند كه نشريه مستقل است و هيچ حزب و ارگاني در ان سهمي ندارند به قول قديمي ها چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است شما تصور کن یک نفر روز روشن دروغهایی به بزرگی سیاره مشتری تحویل آدم بدهد و نتوانی حرفی بزنی حقا من با مطالب نشريه كاري ندارم فقط سخني با نويسندگان دارم :
توضیحات و عکس های تکمیلی در ادامه مطلب........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 17:43  توسط ma shariiiim
|
بسياري ازما دانشجويان تا به حال نام بوفه را بار ها و بارها شنيده ايم اما به علت گراني و تحريم بودن دانشگاه عزيزمان هنوز به فناوري وساخت بوفه نشديم
راستش را بخواهي گفتيم از علي آباد كتول 
بيايند برايمان بسازند ولي مسئولان دلسوز دانشگاه طي زحمت هاي شبانه روزي و نيمه روزي ديروز در طي مراسمي اعلام كردند:
دشمنان دانشگاه ازاد واحد اروميه بدانند كه ما ميتوانيم و به حول قوه ي الهي محل جديد براي احداث بوفه غول پيكر و عظيم آماده شده و در دو روز به بهره برداري مي رسد .
حالا شما بگوييد ما نمي توانيم حال مسئول دلسوز
ديگر دانشگاه كه نخواست نامش فاش شود( به علت اينكه ريا كاري نشود) اعلام كرده :
اين بوفه كاملا بومي بوده و هيچ قطعه خارجي در آن وجود ندارد و از هيچ طرح خارجي اعم از ازاد و سراسري كپي برداري نشده و برگ زريني ديگر بر افتخارات اين واحد آموزشي مي باشد(مثل انتشارات
)
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 16:55  توسط ma shariiiim
|
روزی دانشجویان(مریدان) همراه استادی (شیخی)به گردش رفتندی.
در راهروی دانشگاه نشریه ایبدیدندی و ایستادندی.
نشریه ای نبودی جز هدهد و اورمو و پارازیت!
شیخ فرمود:
چیزی می بینم که شما نمی بینندی!
دانشجویان پرسیدندی:
یا شیخ چه می بینی؟
فرمود:
آزادی مطلق با دانشگاهی پیشرفته...!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:28  توسط ma shariiiim
|

دانشگاه آزاد ارومیه یک مزیت دارد آنهم اینکه همه کارهایش سر بزن گاه، راست و ریس می کند (با سر گردنه اشتباه بگیرید!) درست اول مهر که دانشگاه باز می شود(بجز دانشگاه ها ی همیشه بازآزاد!)و ورودی جدید منتظرند تا دانشگاه محبوبشان!(یعنی محبوبه شان) را ببینند ، ناگهان به حفاری های (بخوانید کنده کاری) در عرض 60 سانت در طول دور دانشگاه برمی خورند، حالا اینکه دانشگاه ما گاز دار!(شهریه زیاد نشود خوب است) بشود عیبی ندارد ولی محض رضای خدا( دانشجو به درک)این حفر و نشر را هر چه زودترجمع کنید آخه یکی از تازه ورودی ها (به دوران رسیده ها!) میگفت: اینجا آدم را یاد شهر سوخته سیستان و حفاری هاش می دازه! آخه یکی نیست به این بچه بگه: خودتی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 22:12  توسط ma shariiiim
|
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند بادوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند ما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که درمورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند نها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه ستاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد نها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.... آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 17:53  توسط ma shariiiim
|
به گفته باد صبا پروزه نیمه عظیم و غول پیکر دانشگاه با توجه به عکس زیر به اتمام میرسد....................



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:36  توسط ma shariiiim
|
هد هد به زبان طنز؟؟؟؟ 
بعد از سالها (از بدو تاسيس) تلاش بی وقفه مسولان و با عنايت حق ماهنامه دانشجويي هد هد منشر گرديد (تا شيشه هاي خوابگاهمان را با آن تميز كنيم ) اميد مي رود با اين حركت عظيم و غول پيكر گامي سازنده در منافع .......(مثلا دانشجويان) بردارند.اما از هرچه بگذريم از صداي سر دبير نبايد گذشت انصافا در اين چند سال خوب اب زير كاه بودن را ياد گرفته و ما را در پي نخود سياه خوب مي فرستد قسمتي از سخن سر دبير را با هم بخوانيم:
با عرض سلام و خسته نباشيد .............ما در دفتر فرهنگي سايت شماره 3(دفتر فرهنگ اسلامي) بر ان شديم كه مجله اي چاپ كنيم(آها دوستان بر آن شدن خوبه زير هم نشده اند)به نام هد هد تا پيام آور راستي باشد(خدايش اقاو خانم سر دبير تا حالا چند بار حرف راست گفتي اخرين بار فكر كنم 3 سال پيش بود)......هدهد صداي دانشجوست (دانشجو سالهاست خفه شده) دانشجويي كه هنري دارد نمي تواند عرضه كند(مثلا الان شما هنرمنديد) صداي دانشجويي است كه نميتواند از مسولين بپرسد(مثلا بپرسد سرويس بهداشتي كجاست؟؟/) .............دوست داريم مارا دوست بداريد(دوستي گرگ بي طمع نيست) ....ما به شما اعتماد داريم شما هم به ما اعتماد كنيد(شما جیب ما رو نزن ...)
ودر اخر نيز شعري زيبا از سهراب (كاش از شاملوي بزرگ بود) همراه با آدرس اكترونيكيشان (ما كه نداريم) در فيس بوك (داداش فيلتره شماره بعد ماهنامه وبلاگتون يه فيلتر شكن توپ واسه دانلود بذاريد بد نيست) و ياهو (رايگانه!!! برو پوليشو باز كن تو چرا....سياه بازيه)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:4  توسط ma shariiiim
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:3  توسط ma shariiiim
|